خرید بک لینک
مادرش در مورد او نوشت: "من پیوسته نگران و مضطربم که ونسان هر جا پا میگذارد و به هر کاری دست میزند در اثر افکار و تصورات عجیب و غریب با ناکامی روبرو میشود."ونسان ونگوگ در ادامهی حرفهی خانوادگی ناموفق بود، با فریبکاری عتیقهفروشی راه نیامد، زمانی که خواست چون پدر کشیش خود وعظ کند موفق نشد چون میل نداشت از کسی پیروی کند.هنر همراه همیشگی او در زندگی بود، هنر زرهی برای تسکین دردها و پریشانیهایش بود.نزد خود شروع به خواندن پرسپکتیو و آناتومی بدن انسان کرد.باز هم ناکامی در راه بود، رابطهی عاشقانهای که با خانم K داشت به شکست انجامید. در حین آموختن و ممارست در هنر، بر غم و تنهاییاش نیز افزوده میشد و اقدامی کرد که او را شبیه قهرمانان داستانهای تراژدی میسازد.اتفاقی در خیابان با زنی روبرو میشود به نام کریستین، رابطهای دردناکتر از قبلی."زنی را یافتم نه چندان جوان و نه آنقدر زیبا. رنج و غم زیاد دیده چرخ زمانه با بیرحمی از رویش گذشته این اثر برایم جذبه و دلبری خاصی دارد.ارتباطات عاشقانهاش او را از چشم مردم انداخت. در طرح اندوه که برای برادرش میفرستد تلاش او برای تجسم تصوراتش دربارهی کریستین به خوبی محسوس است.زیر طرح اندوه غیر از امضای وانگوگ این جمله از کتاب میشله دیده میشود: "در دنیا چگونه ممکن است زنی تنها و بیسرپرست باشد."ونسان وانگوگ در واکنش مردم به روابط عاشقانهاش به برادرش تئو نوشت: "شاید بگویی کسانی هستند که عشق و انکار در نظرشان یکسان است، باید بگویم گمان نمیکنم من از جمله این اشخاص منحرف باشم."

برچسب: نویسنده: آوا شجاعی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 21:52

دوام اندوه ابدی است!در مراسم جایزه “کتاب سال کودک” گفت اگر انسان هنوز شکست قطعی نخورده مدیون سوسوی خندهها و دویدن کودکان در زمان است.و با اینکه مرگ در کنار پنجره به انتظارش ایستاده تنها آوا و دویدن کودکان در باد و باران است که سفر مرگ را بیپایان و از خانهاش دور میکند.از صحنهای در «خانه سیاه است» اثر فروغ میگوید ”که مرا تا پایان عمر یاد است” پسرکی در جذامخانه در پاسخ به نام دو سه چیز زیبا را بگو، میگوید “دست، پا، بازی”چنان دستان برای ما واقعیتی روزمرهاند که اصالت آن را فراموش کردهایم. اما “کودکان به من هشیاری واقعی را آموختهاند”از اندوه کودکان یاد گرفته است که آنان چگونه “در این اندوه ابدی من و شما را محافظت کردهاند” و باور دارد که عمر ناب چیزی نیست جز لحظات خیرهگی به کودکان.زیرا با آنکه “ما حتی نام یکدیگر را نمیدانیم، میدانم چهره عبوس زمین را آنان با آزادی درونی خویش روشن و چراغان کردهاند” و میداند که “از هر ۵ کودکی که بر زمین زندگی میکند یکی در فقر مطلق است” با اینحال میگوید یادمان نرود حالا که وحشت و اضطراب بخشی بزرگی از زندگی ما گشته است، “مدیون کودکان هستیم که رحم و عطوفت را از خواب به بیداریمان میآورند!”- بخشی از خطابه احمدرضا احمدی (دیماه ۱۳۷۱)

برچسب: نویسنده: آوا شجاعی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 21:52

یکی از مطالبات به اصطلاح آرمانی جامعهٔ متمدن ممکن است سررشته ای را به دست دهد و آن از این قرار است: «همنوع خویش را چون خود دوست بدار».(از فرمانهای تورات که بعدها کانون آموزشهای مسیحیت شد.)این درخواست در همه جا شهرت دارد و بی شک از مسیحیت که آن را یکی از افتخار آمیز ترین ادعاهای خود می نمایاند کهن تر است.اما مسلماً چندان کهن نیست و برای انسانهای اعصار دور تاریخ ناآشنا بوده است.بیایید با ساده لوحی با این درخواست رو به رو شویم، چنانکه گویی بار نخست است آن را میشنویم، در این حالت نمی توانیم احساس شگفت زدگی و حیرت خود را پنهان کنیم.چرا باید چنین کنیم؟به ما چه کمکی میکند؟اما از همه مهمتر اصلاً چگونه موفق می شویم دیگران را چون خود دوست داشته باشیم؟چگونه برای ما امکان پذیر است؟عشق من نزد خودم چیزی ارزشمند است که نباید آن را بی حساب تباه کنم و وظایفی به من محول میکند که باید با فداکاری آماده ی تحقق آنها باشم.**وقتی کسی را دوست میدارم باید به نوعی سزاوار عشق من باشد... *دیگری در صورتی سزاوار عشق من است که در جنبه های پر اهمیت چنان به من شبیه باشد که با دوست داشتن او خودم را دوست داشته باشم یا در صورتی که بسیار کامل تر از من باشد، چنان که ایده آلم از شخص خودم را در [ وجود] او دوست بدارم؛ اگر فرزند دوستم باشد باید او را دوست بدارم، زیرا درد دوستم اگر رنجی داشته باشد درد من هم هست-باید در درد او شریک باشم.اما اگر غریبه ای باشد که نتواند با هیچ یک از ارزشهایش یا اهمیتی که در زندگی احساسی من کسب کرده است مرا به سوی خود جلب کند، دوست داشتن او برایم دشوار خواهد بود.دوست داشتن او حتی بی انصافی است زیرا عشق من به نزدیکانم در نظر آنان به این معناست که برای من به دیگران رجحان دارند.اگر غریبه ای

برچسب: نویسنده: آوا شجاعی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 21:52

صفحه بندی